به ياد سرباز شهيد «محمد اصلاني»

((حديث دشت عشق))

به ياد سرباز شهيد «محمد اصلاني»

شهيد جنگ با منافقين

«شهيد محمداصلاني»، 30 شهريور 1360 در خانواده اي فقير ساكن شهرستان هفتكل ديده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران كودكي، در سن 7 سالگي وارد عرصه علم و دانش شد. از همان دوران به عبادات، بويژه نماز اول وقت اهميت زيادي مي داد. براي جلب رضايت پدر و مادر از هيچ كوششي دريغ نمي كرد و همه اطرافيان و اقوام، فاميل و همسايگان از ايشان راضي بودند زيرا آزارش به هيچ كس نمي رسيد و آدم سر به زيري بود. به ورزش خيلي اهميت مي داد و خود از رزمي كاران بود. شهيد اصلاني در سن 19 سالگي به خدمت مقدس سربازي رفت. بار آخري كه به مرخصي آمده بود براي خانواده اش خوابي را تعريف كرد و گفت: «خواب ديده ام كه مرا در تابوت گذاشته اند و به طرف قبرستان مي برند.» موقع رفتن با نگاهش به همه فهماند كه ديگر به خانه بازنمي گردد و همان طور هم شد و 15 روز بعد يعني در تاريخ 17/7/1380 در جبهه مهران هدف تير مستقيم عوامل منافقين قرار گرفت و خوابش تعبير شد و به آرزوي ديرينه اش يعني شهادت در راه خدا رسيد..

شهید احمد علی جمشیدی

سخني درباره شهید احمد علي جمشيدي؛
جوان بود و چالاك با چهره اي با وقار و محاسني كه به محاسن او مي افزود 16 ساله بود ولي راه صد ساله را يك شبه پيموده بود و به مقامي رسيد كه مپرس .
عشقبازان همه پرواز نمودند جلوه ي شور تو بردند عيانست هنوز
احمد علي جمشیدی پرورش يافته خانواده مذهبي بود و مصداق اختلط القرآن بلحمد و دمه ، هنوز طعم شيرين انقلاب در دهانها ننشسته بود كه شيپور جنگ نواخته شد ، شيپوري كه به قول شهيد چمران « مرد را از نامرد جدا مي كرد »
احمد علي از جوانترين ياران خميني بود كه با سر انگشت اشاره او كه واسطه « لنهد ينهم سبلنا » بود به دفاع از كيان اسلام و قرآن شناخت .
در جريان راه اندازي بسيج هفتكل در سال 1360 به همراه چند نفر از برادران فعال سپاه اهواز به اين شهر آمدند و در مدت كوتاهي نيروهاي بسيجي و مشتاق هفتكل را متشكل ساختند ، از خصوصيات بارز و منحصر به فرد شهيد احمد علي جمشيدي اخلاص در عمل بود از خدمات خود در هيچ جمعي سخن نمي گفت ، اين جوان رشيد بسيجي چهره اي تابناك داشت كه هر كسي با او سخن مي گفت او را مسحور خود مي كرد ، شهادت يك حقيقت بود و تو شايسته ي آن نام.
ادامه نوشته

شهید سید عیسی موسوی

((با يا د ياران رفته به ميعاد))
سردار شهيد سيد عيسي موسوي در سال 1342 در روستاي آبله چشم به جهان گشود . با پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد. وي انساني بسيار درونگرا و فارق از هياهوي جمع بود و همواره در تنهايي و گمنامي همانند بسياري از مردان خدا دغدغه هاي عرفاني داشت .
كمتر صحبت مي كرد و بيشتر تفكر مي نمود در ماموريتهاي محوله جدي بود و نسبت به پيگيري امور بسيار دقيق عمل مي كرد. او افتخار جانبازي در راه خدا را نيز يدك مي كشيد و ريه هاي او بوي خردل و شيميايي مي داد اما هرگز خم به ابرو نياورد و فرزندش تنها همراز پدر بود كه در بسياري از لحظه هاي شيمي درماني در كنارش بود و اين راز هرگز براي خانواده فاش نشد . او از سرداران جبهه هاي گرم جنوب و فاتحان مناطق سردسير كردستان بود و جاي جاي جزيره مجنون ، آبادان ، خرمشهر و شط علي و جبهه ها غرب و شمال غرب رد پاي او را در خود حفظ كرده است .
پس از جنگ با طي كردن دوره هاي عالي به فرماندهي امام جعفر صادق (ع) هفتكل رسيد و پس از سالها مديريت جهادي ، در حين انجام تعميرات تخصيص توپ 152 ميليمتري ، ناگهان موازنه توپ منفجر و ايشان مجروح و پس از چند روز تحمل درد به سوي معبـــــود ازلي شتافت و به آرزوي ديرينه اش يعني حضور در جوار اوليا رسيد .

شهید علی نوری مبینی

تولدش در سال 1337 موجی از سرور و خرسندی در روستای میداوود (دشت انار) از توابع باغملک پدید آورد. 6 سال بعد، پدرش او را به مکتب فرستاد تا اشتیاق وصف ناپذیرش را برای یادگیری قرآن، پاسخ گوید. 8 ساله بود که مصیبت از دست دادن مادر، کوهی از غم و اندوه را بر دل او نشاند. پس از طی دوران ابتدایی، برای ادامه تحصیل به شهر رامهرمز سفر کرد. هنوز دوره دبیرستان را به پایان نرسانیده بود که در دانشکده پرستاری پذیرفته شد. امام به دلیل وضعیت موجود در دانشگده انصراف دادو پس ار شرکت مجدد در کنکور، در دانشسرای تربیت معلم شهرستان مسجد سلیمان مشغول به تحصیل شد. سال های 55- 54 بود که امام خمینی فرزندانش را از سراسر کشور فرا خواند. تا ملت، قیام خود را آغاز کند. علی هم با توجه به سخنان حق طلب رهبرش وارد عرصه سیاست و مبارزه شد و به پخش اعلامیه و نوارهای حضرت امام رحمة الله علیه اقدام نمود.
پس از اتمام دوران دانشسرا در یکی از روستاهای اطراف باغملک به عنوان معلم مشغول به خدمت شد و با پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن آغاز جنگ تحمیلی، فعالیت هایش را در دو سنگر جهاد و آموزش ادامه داد و در عملیات های بیت المقدس، والفجر8، کربلای5 و 4 شرکت نمود. در مدتی که او فرماندهی سپاه باغملک و ایذه را عهده دار بود، شهرهای محل خدمتش بالاترین آمار جذب نیرو را به جبهه داشت. علی دیدار با خانواده شهدا را از وظایف اصلی خود می دانست و تا آخر هم هیچ گاه آن را فراموش نکرد.
مسئولیت بسیج عشایری سپاه ایذه، رئیس ستاد گردان، جانشین گردان حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم، رئیس ستاد تیپ دوم لشکر7 ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و ... از جمله مسئولیت های او در طول دفاع مقدس بود.
و سرانجام آن معلم سبزپوش پس از سال ها انتظار به دلیل تنفس گازهای شیمیایی در عملیات کربلای5 در تاریخ 18/3/1373 در باغ شهادت را گشود و به لقاء الله نائل آمد.

ادامه نوشته

وصیت نامه یک شهید گمنام

هشت زهرای تهران ، مزاری وجود دارد که علی رغم شناسایی شدن صاحب آن ، در گمنامی کامل بسر می برد. صاحب این مزار هم عکس دارد و هم نام پدر و تاریخ تولد و عروجش مشخص است اما نامی ندارد.
برای زیارت این تربت مقدس ، باید به این آدرس مراجعه نمایید: قطعه 24 - ردیف 125 - شماره 5


بر فراز مزار این شهید گمنام ، بخشی از وصیت نامه او به این شرح نگاشته شده است:

خدمت پدر و مادر عزیز و گرامی و خواهران و برادران عزیزم سلام رسانده و امیدوارم خدا را هیچ موقع فراموش نکنید. ای مادر که مرا در دامان خود پرورش دادی و شب و روز برایم زحمت کشیدی ، سعی کن همچون زینب در مرگ فرزندت صبور باشی و این را بدان که آخرین راه مردن است [پس] چه بهتر آن که در راه اسلام شهید شوم. من ننگ می دانم [مرگ] آن کسی را که در رختخواب بمیرد.

ای مادر و پدر گرامی مرا تشییع جنازه نکنید که از روی هزاران شهیدی که بی هیچ هیچ تشییع جنازه ای جانشان را فدای انقلاب کردند شرمنده ام.

بر روی سنگ قبرم نامم را ننویسید . می خواهم همچون ده ها هزار شهید دیگر گمنام باقی بمانم. اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید : «پر کاهی تقدیم به آستان کبریای الله».

ای برادران و خواهران و دوستان. برایم گریه نکنید که دشمن خیال می کند ضعیف هستید. به دشمن بگویید که اگر پیکرم را صد پاره کنند ، اگر پاره های آن را هم بسوزانید و اگر خاکستر مرا به دریا بریزید در دل موج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد می زنم اسلام پیروز است ، ستمگر نابود. والسلام

زندگینامه سرلشكر خلبان شهید بابايي

شهيد بابايي در سال 1329، در قزوين ديده به جهان گشود. دوره ابتدايي و متوسطه را در همان شهر طي نمود و در سال 1348، به دانشكده خلباني نيروي هوايي راه يافت و پس از گذرانيدن دوره آموزش مقدماتي براي تكميل دوره به آمريكا اعزام شد.


با ورود هواپيماهاي پيشرفته اف ـ 14 به نيروي هوايي ، بابايي كه جزو خلبانهاي تيزهوش و ماهر در پرواز با هواپيماي جنگي اف ـ 5 بود، به همراه تني چند از خلبانان براي پرواز با هواپيماي اف ـ 14 انتخاب و به پايگاه هوايي اصفهان منتقل شد.
با اوجگيري مبارزات مردم عليه نظام ستمشاهي، بابايي به عنوان يكي از پرسنل انقلابي، در جمع ديگر افراد متعهد ارتش وارد ميان مبارزه شد.
پس از پيروزي انقلاب، وي گذشته از انجام وظايف روزمره، سرپرست انجمن اسلامي پايگاه نيز شد. شهيد بابايي با دارا بودن تعهد، ايمان، تخصص و مديريت اسلامي چنان درخشيد كه شايستگي فرماندهي وي محرز و در تاريخ 7/5/1360 فرمانده پايگاه شد.
شهيد بابايي، با كفايت، لياقت و تعهد بي پاياني كه در زمان تصدي فرماندهي پايگاه اصفهان از خود نشان داد؛ در تاريخ 9/9/62 با ارتقاء به درجه سرهنگي به سمت معاون عمليات نيروي هوايي ارتش منصوب و به تهران منتقل گرديد. او با روحيه شهادت طلبي به همراه شجاعت و ايثاري كه در طول سالهاي دفاع مقدس به نمايش گذاشت، صفحات نوين و زريني برتاريخ نيروي هوايي ارتش افزود و با بيش از 3000ساعت پرواز با انواع هواپيماهاي جنگنده، قسمت اعظم عمر خويش را در پروازهاي عملياتي و يا قرارگاه ها و جبهه هاي جنگ در غرب و جنوب كشور سپري كرد و چهره آشناي «بسيجيان» و يار وفادار فرماندهاي قرارگاه هاي عملياتي شناخته شد و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بيش از 60 مأموريت جنگي را با موفقيت كامل به انجام رسانيد
ادامه نوشته

شهادت حاج حسين خرازی

سردار رشيد سپاه اسلام شهيد حسين خرازي در سال 1336 ش در اصفهان به دنيا آمد. وي پس از اتمام دوران دبيرستان، در سال 1355ش به خدمت سربازي اعزام شد و با فرمان امام خميني مبني بر فرار سربازان از پادگان‏ها، به سيل خروشان مردم پيوست.

شهيد خرازي درابتداي پيروزي انقلاب، با عضويت در كميته دفاع شهري اصفهان به حراست از جاده‏هاي حساس شهر مشغول بود. سپس يك سال پس از انقلاب، همزمان با توطئه گروهك‏هاي ضد انقلاب در گنبد و تركمن صحرا، به آن منطقه اعزام شد و به فرماندهي نيروها در يكي ازمحورهاي منطقه پرداخت و سپس چندين ماه در منطقه كردستان در راه دفاع از كيان اسلامي جانفشاني نمود. شهيد حسين خرازي،همزمان با آغاز جنگ و سقوط خرمشهر، به خوزستان اعزام شد و در منطقه خط شير، فرماندهي نيروهاي بسيج در مقابله با قواي متجاوز بعث را برعهده گرفت.

عمليات‏هاي فرمانده كل قوا، ثامن الائمه، فتح المبين، بيت المقدس، خيبر، بدر، والفجر8 و كربلاي 4 و 5، صحنه‏هاي فراواني از رشادت‏ها، ابتكار، خلاقيت و حسن فرماندهي اين سردار رشيد اسلام بود، ضمن آنكه وي در عمليات خيبر در اسفند 1362 نيز، دستِ راست خود را در راه خدا تقديم كرد.

سرانجام شهيد حسين خرازي اين سردار رشيد سپاه اسلام در جريان عمليات بزرگ و غرورآفرين كربلاي 5 در حالي كه فرماندهي لشكر 14 امام حسين(ع) را برعهده داشت، در 8 اسفند 1365در اثر اصابت ترکش به قلبش، به فيض عظماي شهادت نائل آمد و اين عمليات، آخرين وداع با جهان مادي و آغاز حيات ابدي او را رقم زد. پيكر مطهر اين شهيد والا مقام پس از تشييعي با شكوه، در گلستان شهداي اصفهان (تخت فولاد) به خاك سپرده شد.

سردار سرلشکر پاسدار شهید اسماعیل دقایقی

به سال 1333 ه.ش در بهبهان درخانواده‌ای که به پاکدامنی و التزام به اصول و مبانی اسلام اشتهار داشت به دنیا آمد. روح و روان اسماعیل در این کانون که ارزشهای اسلامی در آن به خوبی مشهود بود پرورش یافت و زمینه‌ای برای شخصیت والای آینده او شد. این خانواده با توجه به مشکلاتی که داشتند، مجبور شدند به آغاجاری مهاجرت و با پایبندی به اصول انسانی و اسلامی، در آن شهر زندگی کنند. شهری که بنا به موقعیت خاص جغرافیایی و منابع زیرزمینی خود نه تنها مورد طمع غرب (بویژه آمریکا) بود، بلکه غارت ارزشهای فرهنگی و سنتهای اجتماعی آن نیز در برنامه‌های استکبار جهانی قرار داشت. اما خانواده اسماعیل نه تنها خود از این تهاجم، سرافراز بیرون آمدند، بلکه در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر نیز تلاش می‌کردند. در نتیجه،‌اسماعیل نیز تمامی ارزشهای وجودی خود را که از کودکی به آنها پایبند بود از خانواده خود فراگرفت. او که از هوش و ذکاوت سرشاری برخوردار بود، مورد توجه خانواده قرار گرفت و پس از ورود به دبستان و پشت سر گذاشتن این مرحله و اتمام دبیرستان، در سال 1349 در کنکور هنرستان شرکت ملی نفت (که تنها شاگردان ممتاز و باهوش و نمونه را می‌پذیرفت) شرکت کرد و پس از قبولی، به ادامه تحصیل در آن هنرستان پرداخت.

زندگینامه شهید محمد حسین تسخیری

زندگینامه

شهید محمد حسین تسخیری در یک خانواده مذهبی و روحانی در شهر مقدس نجف اشرف به دنیا امد . پدر ایشان مرحوم حضرت ایت الله شیخ علی اکبر تنکابنی تسخیری که بیش از هشتاد سال در کسوت لباس روحانیت در خدمت تبلیغ مذهب اهل بیت عصمت و طهارت در شهر رامسر و اطراف آن مشغول بود , مادر شهید تسخیری علویه امامی که از سادات معروف ( امام جمعه) اصفهان بود .

شهید تسخیری همواره عاشق خدمت و جهاد بود نامبرده در حادثه اهانت به مراجع و روحانیت در نجف اشرف در زمان به حکومت رسیدن بعثیها به دفاع از روحانیت مظلوم پرداخت و متحمل ازار و اذیت و شکنجه شد و همیشه مورد غضب بعثیهای بود .

نامبرده در سال 1349هجری شمسی توسط حکومت مستبد بعث فاسد دستگیر و پس از چند ماه تحمل زندان و شکنجه از عراق اخراج و به ایران تبعید و ساکن شهر مقدس قم شد .

شهید تسخیری قبل از نقلاب مغازه خیاطی داشت ( تا کنون این معازه توسط

ادامه نوشته

زندگینامه خلبان شهید عباس دوران

سر لشکر خلبان شهید عباس دوران در۲۰ مهر ماه سال ۱۳۲۹ در شهرستان شیراز در یک خانواده

مذهبی دیده به جهان گشود و پس از گذراندن دوران ابتدایی پای به دبیرستان نهاد.

در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان سلطانی شیراز گردید. ودر

همین سال به استخدام فرماندهی مرکز آموزش هوایی در آمد. در سال ۱۳۴۹ به دانشکده

خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوران مقدماتی پرواز در ایران، در سال ۱۳۵۱

برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا رفت. او ابتدا در پایگاه ((لکلند)) دوره تکمیلی زبان انگلیسی

را طی نمود و سپس در پایگاه ((کلمبوس)) در ایالت می سی سی پی)) موفق به آموختن فن خلبانی و پرواز با هواپیماهای بونانزا، تی۴۱ – تی ۳۷ گردید. در یکی از تمرینات ورزش اسکیت، متاسفانه در

اثر برخورد با زمین پای چپ او مصدوم شد و به مدت دوماه از برنامه پروازی باز ماند. پس از بهبودی، دوباره آموزش خلبانی را ادامه داد و پس از دریافت نشان خلبانی در سال ۱۳۵۲ به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمایی F4 ابتدا در پایگاه یکم شکاری و سپس در پایگاه سوم شکاری مشغول انجام وظیفه گردید.

ادامه نوشته

زندگینامه شهید محمد علی جهان آرا

در سال 1354 محمد دیپلمش را گرفت، در كنكور دانشگاه قبول شد و برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد. در دانشگاه فعالیتهای سیاسی او همچنان ادامه داشت. او به همراه دوستانش انجمن اسلامی مدرسه عالی بازرگانی را پایهگذاری كرد. اعلامیههای انقلابی و جزوهها و بیانیههای ضدرژیم توسط این انجمن اسلامی میان دانشجویان توزیع میشد.

در سال 1355 محمد به عضویت گروه «منصورون» كه یك گروه مذهبی معتقد به مبارزه مسلحانه بود، پیوست. از جمله فعالیتهایش در این گروه حمل مقداری اسلحه از تهران به اهواز در سال 1356 بود كه علیرغم باخبر شدن ساواك از این كار آن را با زیركی و مهارت انجام داد و نگذاشت كه اسلحهها به دست مامورین ساواك بیفتد.

از آن پس محمد فعالیتهای انقلابی خود را چه در زمینه مبارزه مسلحانه و چه در زمینه فعالیتهای تبلیغی و آگاه كنند گسترش داد. شهر به شهر میرفت و با انقلابیون ارتباط برقرار میكرد. گاهی در اهواز بود، گاهی در تهران، گاهی در كاشان بود و گاهی در قم. همزمان با اوجگیری فعالیت او برادرش علی در درگیری با نیروهای ساواك به شهادت رسید. این اتفاق او را در ادامه مسیری كه در پیش گرفته بود مصممتر میكرد.

وقتی كه تظاهرات مردمی علیه رژیم شاه در روزهای بهار و تابستان 1357 بالا گرفت محمد نیز به همراه دوستانش با فعالیتهای چریكی و مسلحانه به حركت مردم یاری میرساند. در یكی از روزهای پاییز سال 57 هنگامی كه نیروهای نظامی به سمت مردم تظاهر كننده اهواز تیراندازی میكردند،محمد و دوستانش وارد عمل شدند و طی یك درگیری سنگین نیروهای نظامی را مجبور به عقبنشینی و فرار كردند.
ادامه نوشته

شهید یعنی ...

شهيد سيد عمران حسيني:

شهيد يعني شاهد، شهيد يعني ناظر ،شهيد يعني هميشه جاويد، شهيد يعني كسي كه جان و مال و خانه خود را رها كرده و براي رضاي خدا و در راه خدا با دشمن دين و مكتب مي جنگد.

شهيد آويني :

شهادت پايان نيست ، آغاز است. تولدي ديگر است و در جهاني فراتر از آنكه عقل زميني به ساحت قدس آن راه يابد. تولد ستاره اي است كه پرتوي نورش عرصه ي زمان را در مي نورددو زمين را به نور رب الارباب اشراق مي بخشد.

شهيد همت:

شهادت ، زيباترين ،بالنده ترين و نغز ترين كلام در تاريخ بشريت است.

شهادت بهترين و روشن ترين حقيقت توحيد است و تاريخ تشيع خونين ترين و گويا ترين تابلوي نمايانگر شكوه و عظمت شهيد است.

شهيد حسين شيرازي:

شهيد يعني حاضر ،گواه، شاهد و الگو و شهادت حركتي است در گريز از پوسيدگي ها كه شهادت اوج حركت انساني است.

خاطره ای از حاج ابراهیم همت

نزديكاي صبح بود.نمازش را خواند ، دو فنجان چاي خورد ، ناشتايي اش را هم خورد و گفت بايد بروم دو كوهه.

گفتم نمي‌خواهي بچه را ببيني؟

گفت دير نمي‌شود؟ خواب هست حالا.

گفتم من هم مي‌آيم.

هنوز آفتاب نزده بود. بسيجيها از قطار پياده مي‌شدند. مي‌آمدند مي‌ايستادند روي خاك نماز مي‌خواندند.

ابراهيم تا اين صحنه را ديد سرش را به زير انداخت.

رفتيم منطقه.

گفتم: چرا سرت را انداختي زير ابراهيم؟

گفت: خدا را خوش نمي‌آيد اين بندگان خدا اين همه راه پياده بيايند و روي سنگ و كلوخ نماز بخوانند.

آمد به عباديان گفت يه كلنگ بردار بيار ببينم!

گفت مي‌خواي چكار؟

ادامه نوشته

وصیت نامه شهیدان محمدرضا و ابوالفضل امینی راد

بسم رب اشهدا و الصديقين
با تقديم صميمي ترين سلام ها و درود هايمان به تمامي شهيدان گلگون کفن و امام عزيز و امت عزيز امام و شما عزيزانمان وصيت نامه مان را هر چند لايق آن نيسيم که برايتان وصيتي کرده باشيم به اميد اين که خداوند گناهانمان را ببخشد و شهادت بنده گنه کارش را بپذيرد برايتان تقديم مي کنيم و اميد آن داريم که با شهداي اسلام محشور گرديم و در جوار رحمت حق تعالي قرار گيريم. از شما عزيزيان تقاضا داريم که دعايمان کنيد که خداوند شهادت اين بندگان حقير را بپذيرد و همچنين تقاضا داريم که راه سيدالشهدا (ع) را به نحو احسن ادامه دهيد و امام عزيز را ياري کنيد و هميشه پيرو خوبي براي او باشيد و اگر خداي ناکرده کوچکترين سستي از خود نشان دهيد در روز قيامت جوابگوي اين همه خوني که مظلومانه در راه اسلام ريخته شده نمي توانيد باشيد.
ادامه نوشته

زندگینامه شهید یوسف کلاهدوز

در روز اول دي‌ماه 1325 در شهرستان «قوچان» متولد شد. پدر و مادر متدين او نامش را «يوسف» گذاشتند و در تربيت و پرورش فرزندشان از هيچ كوششي فروگذار نكردند، به گونه‌اي كه تربيت و هوشمندي او در طول دوران تحصيل، همواره توجه معلمين و مسؤولين مدارسي كه شهيد در آن تحصيل مي‌كرد را جلب مي‌نمود.
با ورود به مقطع دبيرستان، توانست به مجموعه‌ي آگاهي‌هاي علمي و از جمله معلومات مذهبي خود بيفزايد. او با مطالعه‌ي كتب مذهبي بيش از گذشته با احكام نوراني اسلام آشنا شد. اين مطالعات باعث شد تا با همياري دوستانش، كتابخانه‌اي را در دبيرستان تأسيس و جوانان علاقه‌مند به مطالعه‌ را گرد هم آورد. با وجودي كه در آن زمان عمّال رژيم شاه به فروريختن فرهنگ اسلامي كمر همت بسته و مانع‌تراشي مي‌كردند، يوسف سعي داشت تا هرچه بيشتر فرهنگ غني اسلام را در محيط زندگي گسترش دهد. از اين رو پيشنهاد برگزاري نماز جماعت را در محيط دبيرستان مطرح كرد، كه با استقبال خوب ديگران روبرو شد.

شهيد كلاهدوز به مطالعه‌ي تنها اكتفا نكرد، بلكه سعي داشت آموخته‌ها و خصلت‌هاي نيكوي خود را به ديگران نيز منتقل نمايد. او در سنين جواني، ايثار و فداكاري و از خود‌گذشتگي را عملاً به ديگران ياد مي‌داد و رفتار و حركاتش سرمشق و الگويي براي همگان بود.

پس از پايان تحصيلات دبيرستان ـ به رغم آنكه ارتش آن زمان، محل مناسبي براي افراد مذهبي نبود، وارد دانشكده‌ي افسري شد، او با اهداف خاصي وارد اين لباس شد و خود را در ظاهر معتقد به رژيم نشان مي‌داد، ولي عملاً به ترويج اصول و ارزش‌هاي اسلامي مي‌پرداخت و افرادي را كه رگه‌هاي مذهبي داشتند به تشكل‌هاي اسلامي و مبارز پيرو خط امام پيوند مي‌داد تا از اين راه بتواند به مبارزاتش وسعت بخشيده و ضربات اساسي بر پيكره‌ي حاكميت آن زمان وارد نمايد. وي در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نبود و هر جا شخصيتي را مي‌شناخت كه در راه اعتلاي اسلام قلم‌ مي‌زد و قدم برمي‌داشت با او ارتباط برقرار مي‌كرد. شهيد دكتر آيت و شهيد حجت‌الاسلام محمد منتظري از جمله كساني بودند كه با آنها روابط نزديكي داشت.

ادامه نوشته

زندگینامه شهید زین‏الدین

ولادت

شهید زین‏الدین در 18 مهر سال 1338 ش، در خانواده‏ای مذهبی در شهر تهران، در خیابان ری دیده به جهان گشود. پدر و مادرش که از معارف اهل‏بیت برخوردار بودند، اسمش را «مهدی» نهادند. پدر شهید زین‏الدین از فعّالان مذهبی و سیاسی زمان خود بود که بارها به خاطر فعالیت سیاسی، تبعید و در شهرهای مختلف کشور، طعم تلخ زندان رژیم طاغوت را چشیده بود. مادر آن شهید نیز از مربیان قرآن و اشاعه دهندگان معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام به شمار می‏رود.

آشنایی با قرآن

قرآن، راهنمای بشر در تمام عرصه‏های زندگی است و انسان را در حریم امن پروردگار جای داده و با دنیای بی‏کران عبودیت حق آشنا می‏سازد. در پرتو تأثیر قرآن است که حاملان آن و عاملان واقعی‏اش، به عزت دنیا و آخرت می‏رسند.

پدر شهید زین‏الدین درباره آشنایی و انس فرزندشان با قرآن کریم از همان دوران کودکی می‏گوید: «مادر آقا مهدی معلم قرآن بود و همیشه در جلسات قرآن شرکت می‏کرد و به طورکلّی، قرآن جای‏گاه ویژه‏ای در زندگی ما داشت. بعد از مدتی، متوجه قرآن خواندن آقامهدی شدیم، در حالی که نزد معلمی برای یادگیری قرآن نرفته بود».

آغاز تحصیلات

مادر شهید زین‏الدین درباره دوران تحصیل آقا مهدی می‏گوید: «در پنج سالگی به علت مسائلی از تهران به خرم‏آباد مهاجرت کردیم. در آن‏جا آقا مهدی را در کودکستانی که مسئولیت آن را یک فرد مذهبی برعهده داشت، ثبت نام کردیم. مهدی سال‏های ابتدایی را در مدرسه‏ای در همان شهر با موفقیت گذراند». پدر شهید نیز می‏گوید: «سال پنجم ابتدایی بود که روزی معلمش نزد من آمد و از نبوغ فوق‏العاده مهدی خبر داد و توصیه کرد که او کلاس ششم را هم به صورت متفرّقه بخواند و امتحان بدهد. ما هم با مشورت بعضی از دوستان قبول کردیم و مهدی از اسفند تا خرداد همان سال، کتاب‏های کلاس ششم را هم خواند و با نمره خوب قبول شد».

ادامه نوشته

خاطرات شهید میثمی

خاطرات
مقام معظم رهبری :
«این روحانی شهید که عضو دفتر نمایندگی حضرت امام (ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، تلاش و مجاهدتی بزرگ و دشوار را در میدان‌های نبرد بر عهده داشت و آن را به وجهی عاشقانه انجام می‌داد و شهادت، پاداش سعادتمندانه‌ای برای آن زندگی فرشته‌گونه بود.
رحمت خدا بر او و بر همه‌ی بندگان صالح خدا

آیت‌الله حائری شیرازی:
«نخستین بار که از زندان رها شده بود، به نظرم پیری جوان و خرد‌سالی سالخورده آمد. همه را شناخته بود تا توانست راه خود را بشناسد و آنچه را که در کلاس ندیده بود، به تجربه یافته بود.
علم و عمل، زمینه‌ی خودسازی عمیقی را در او به وجود آورد و جهاد با نفس را در عمق مبارزات و مجاهدات خود به کار گرفت و به همین دلیل، بر تمامی امتحانات زندگی که هیچ کس لحظه‌ای در آن فاتح نیست، روز به روز موفق‌تر و پخته‌تر درمی‌آمد.
وحشت از او رفته بود و آرامش سال‌ها در او منزل کرده بود. در سخت‌ترین آتش‌ها با توکل به خداوند، جداً آرام بود و آرامش‌بخش.»

حجت‌الاسلام و المسلمین موسوی جزایری:
«اخلاص و توکل فوق‌العاده‌ای داشت. کسی که او را نمی‌شناخت، از برخورد‌ها نمی‌توانست بفهمد که ایشان در چه سطحی است و چه کاره است.
همه‌ی این چندین سال در جبهه‌ها بود و من هم او را می‌شناختم و مأنوس بودم. او همیشه جایش خطوط مقدم بود. هیچ وقت ترس به دلش راه پیدا نمی‌کرد. روح تعبد و عبادت در او بسیار قوی بود. آنچه را که ما از یک روحانی انتظار داریم، در وجود او می‌دیدیم و به او ارادت داشتیم.»

ادامه نوشته

زندگینامه شهید محمدحسین فهمیده

محمدحسین فهمیده در اول اردیبهشت 1346 در شهر قم متولد شد.
در سال 1352 در دبستان روحانی قم مشغول به تحصیل شد.
سال تحصیلی به آخر رسیده بود. بوی تابستان می آمد. محمد حسین با معدل عالی قبول شده بود. در سال 1356 به کلاس اول راهنمایی مدرسه حافظ قم رفت.
در سال‌های 1356 و 1357 به پخش اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب مبادرت می‌ورزید و در زمستان سال 1357 نیز در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت نمود.
در 12 بهمن سال 1357 موفق به دیدار مقام معظم رهبری شد.
آنها شهر قم را دوست داشتند ولی رفتن به تهران برایشان رویایی شیرین بود. دیدن خانة جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود.
روزی که برای اولین بار به مدرسه راهنمایی «خیابانی» کرج قدم گذاشت، به خود نهیب زد: همه بچه‌ها دوست تو هستند! هیچ کس غریبه نیست!»
آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام دربارة تشکیل بسیج را توضیح می‌دادند. محمد حسین و داوود روز ورود امام به وطن (12 بهمن) را به یاد می‌آوردند.

ادامه نوشته

زندگینامه میثمی

سال 1334 ه. ش در خانواده‌ای مؤمن در شهر اصفهان متولد شد. تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیر‌المؤمنین (ع) بود. پدرش برای نامگذاری او به قرآن تفأل نموده بود، نام او را عبدالله گذاشت. ( بر مبنای آیه‌ی 32 از سوره‌ی مریم )
عبدالله دوران کودکی و نوجوانی را در دامان پاک پدر و مادر خود سپری کرد. وی در دوره‌ی دبیرستان، همزمان با تحصیل، در کنار پدرش به کار پرداخت. از نوجوانی شور و علاقه‌ی خاصی به مسایل مذهبی و ترویج و تبلیغ علوم الهی داشت و شاید همین انگیزه او را در مسیر فراگیری دروس حوزوی و ورود به سلک روحانیت و طلبگی قرار داد.

ال 1334 ه. ش در خانواده‌ای مؤمن در شهر اصفهان متولد شد. تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیر‌المؤمنین (ع) بود. پدرش برای نامگذاری او به قرآن تفأل نموده بود، نام او را عبدالله گذاشت. ( بر مبنای آیه‌ی 32 از سوره‌ی مریم )

عبدالله دوران کودکی و نوجوانی را در دامان پاک پدر و مادر خود سپری کرد. وی در دوره‌ی دبیرستان، همزمان با تحصیل، در کنار پدرش به کار پرداخت. از نوجوانی شور و علاقه‌ی خاصی به مسایل مذهبی و ترویج و تبلیغ علوم الهی داشت و شاید همین انگیزه او را در مسیر فراگیری دروس حوزوی و ورود به سلک روحانیت و طلبگی قرار داد.

ادامه نوشته

وصيت‌نامه شهيد جواد جليلي

بسم‌الله‌الرحمن الرحيم

درود خداوند متعال بر تو باد اي رهبر عالي قدر و بزرگوار سلام شهيدان ايران ...حسين جان!

جوانان ما در جبهه‌ها به ياد تو سينه‌هاي خود را جلوي گلوله‌هاي سبك و سنگين قرارمي دهند و جان خود را مي‌دهند پروردگارا من مي‌دانم تو ما را خلق كردي و تو به ما جان داده‌اي....خداوندا مرا ياري كن اگر تو ياري نكني ياوري جز تو ندارم و اي مردم مسلمان اين خون پاك شهيدان است كه پيچ و خم قلاب را صاف و هموار مي‌كند كه شايد با ريخته شدن اين خونهاي پاك كساني كه در ناداني هستند بهراه الله نماينده شوند

از شما مردم مسلمان و دوستان و آشنايان تقاضا مي‌كنم كه با انقلاب به حالت سستي برخورد نكنيد انقلاب هدف بزرگي را دنبال كرده است و از شما مي‌خواهم كه جلوگيري از فرزندان خود نكرده و بگذاريد راهي راه مي‌خواهند بروند و اگر كسي مانع از رفتن فرزندش به جبهه‌هاي جنگ شود به خدا قسم مسئول است.....

خدايا تو را شكر مي‌كنم كه به من قدرت تشخيص حق از باطل را دادي و خدايا تو را شكر مي‌كنم كه رهبرم را شناساندي كه به من چنين پدر و مادري دادي خدايا تو را شكر مي‌كنم كه مرا در ناداني نميراندي مادر عزيزم مي‌دانم كه شما را اذيت كردم و براي شما نتوانستم فرزند خوبي باشم....

بعد از مردن من حجله‌اي براي من مگذاريد چون درنزد خدا هيچ ارزشي ندارد گل بر سر قبرم نياوريد چون اين گلها بعد از 2 يا 3 روز پلاسيده مي‌شوند مرا در بهشت‌زهرا (س) دفن كنيد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

58/4/1361 جواد جليلي

فرازي از وصيت نامه شهيد سيد محمد جعفر هاشمي گلپايگاني

اكنون در فراغ ياران دلخسته ام و دلشكته ام با كدامين عزم كنم كه ميخواهم بيايم اي ياران صبر كنيد، صبر، منهم خواهم آمد .

مرا در اين دنياي فاني تنها نگذاريد ، اكنون تنهاي تنهايم و روحم مشتعل عشق ديدار با اوست ، او را بندگي مي كنم از آن جهت كه به من هستي داد و به او عشق مي ورزم از آنكه به من دوستاني اينچنين داد و از او ميخواهم كه مرا پيش شما آورد .

آري آري چنين است اي برادر روزي مغرور مي شدي به مقام و روزي مغرور مي شوي به ثروت و آنچه براي تو باقي مي ماند اين است ، دنيا تورا فريب داده ، دنيا تو را گول زده است ، آري شيطانها از راه بي راهت كردند و در اعماق گمراهي رهنمونت داده اند ، آري برادر بيا و باهم جامه تن را رها كنيم و عزم جزم كنيم كه هرگز خلاف نكنيم و هرگز گمراه نشويم و از او هم بخواهيم كه اوست مسبب اسباب، اوست مخلق اخلاق ، سخني ديگر دارم و آن اينست :

در روزگاراني دوست داشتم دكتر شوم ، مهندس شوم ، پولدار شوم و آرزوها داشتم ، اما ، اما عشق سوزاند مرا سوزاندني عجيب ....

سیدمحمدجعفرهاشمی گلپایگانی ۱۴/۰۴/۱۳۶۵

زندگینامه شهید مصدق طاهری

شهید مراحل رشد و تربیت را نزد پدرش که حافظ قرآن بود فراگرفته و با انفاس قرآن روح پاک خویش را مهذب می ساخت ایشان در سال ۱۳۵۳ در رشته خاک شناسی دانشکده کشاورزی دانشگاه اهواز پذیرفته شد. سال ورود وی به دانشگاه ملازم با اوج اختناق ستم شاهی بود و او همراه با سایر برادران مسلمان در بنیان گذاری و تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان نقش اساسی برعهده داشت... همزمان با شروع نهضت اسلامی فعالیت خود را تشدید نموده و همگام با سایر همرزمان در قالب گروه های سیاسی - نظامی به مبارزه جدی علیه رژیم شاهنشاهی پرداخت.

پیروز شدن انقلاب اسلامی در روزهای نخست انقلاب سرپرستی، پاسداری و محافظت از استانداری خوزستان را برعهده گرفت و در سال ۵۸ مجددا به دانشگاه بازگشت.در این سال گروه های منحرف چپ و راست از آزادی های بدست آمده در پرتو اسلام سوء استفاده کرده دانشگاه ها را لانه فساد و مرکز مبارزه با اسلام نموده و با تبلیغات گمراه کننده سعی در فریب مغزهای این مملکت و عضو گیری از آنها در جهت خدمت به بیگانگان بودند. شهید مصدق بعنوان مسئول تبلیغات انجمن اسلامی دانشگاه اهواز نقشی تعیین کننده در خنثی نمودن توطئه های این گروهک ها داشت و با تعطیلی دانشگاه به تهران رفته و همراه با دیگر دانشجویان دانشگاه ها "دفتر تحکیم وحدت دانشجویان" را تشکیل دادند. با تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی با همفکری و همیاری تعدادی دیگر از برادران جهاد دانشگاهی اهواز را بنیان نموده و تا شروع جنگ تحمیلی در این سنگر باقی ماند.با شروع جنگ تحمیلی در کنار شهید حسین علم الهدی در فعال نمودن بسیج نقش تعیین کننده ای داشته و خود سرپرستی بسیج منطقه ۶ اهواز را برعهده گرفت و بعد از مدتی (سال ۶۰) رسما به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و مسئول روابط عمومی و عضو شورای فرماندهی سپاه اهواز شد. در این سال که مصادف بود با برملا شدن ماهیت خبیث منفقین کوردل در اعلان جنگ به اسلام و شکار و کشتار فرزندان راستین اسلام و انقلاب وی را نیز که از سلاله پاکان بوده به این مزدوران از خدا بی خبر ضربه های سختی زده بود ترور نمودند، اما اراده الهی چنین بود که از این توطئه جان سالم به در برده و مدتی دیگر به وظایف الهی خود بپردازد

ادامه نوشته

غم نامه ی شهید آوینی در سوگ امام راحل

غم نامه ی شهید آوینی در سوگ امام راحل

 

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.

ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود……و حق است اگر با رفتن زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز ،خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی تردید که همان میشد .

ادامه نوشته

زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی

زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت: "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و...
ادامه نوشته

خاطره ای از شهید میثمی به زبان حجت الاسلام مصلحی

اعوذبالله السميع العليم من الشيطان اللعين الرجيم. بسم‌الله‌الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين. ثم الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا و طبيب نفوسنا ابي ‌القاسم محمد (صلي‌الله عليه و آله) و علي اهل بيته اطيبين الطاهرين سيما ولي العصر و الحجه الثاني عشر روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه.
البه از برادر عزيز و بزرگوارمان شهيد حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي ميثمي صحبت كردن براي كسي مثل بنده كه توفيق شاگردي ايشان را داشتم و شايد هم خيلي شاگرد خوبي براي ايشان نبودم. با توجه به آموزش‌هايي كه ايشان داشت، كار سختي است. به دليل اينكه يكي از خصوصيات ويژه ايشان اين بود كه آنچه را آموزش مي‌داد و بيان مي‌كرد، چيزي بود كه خود در مرحله اول به آن عمل كرده و اهل عمل به آن بود. و اگر چيزي را عمل نكرده بود و خود عمل نمي‌كرد، به آن نمي‌پرداخت و وارد آن بحث نمي‌شد
ادامه نوشته

زندگینامه دکتر چمران

سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شير بيشة نبرد و عارف شب‏هاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است.

سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نمي‏توان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي‏شود توصيف نمود و سنجيد.

اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران.

ادامه نوشته

چگونگي كاربرد سلاح شيميايي در جنگ توسط عراق

 

سلاحهاي شيميايي در طول جنگ ايران و عراق بعنوان يكي از مؤثرترين ابزارهاي بازدارندگي و مقابله و نيز اهرم فشاري در دست رژيم عراق بود كه با كيفيت و كميت دلخواه آن رژيم استفاده شد كه نتايج وحشتناكي را به بار آورد .اين نتايج ناشي از سكوت مجامع بين المللي و همسوئي قدرتهاي استكباري با سياست هاي رژيم عراق بود، براي تبيين بيشتر اين موضوع تاريخچه مختصر حملات شيميايي عراق از آغاز تا پايان جنگ مورد بررسي قرار گرفته كه در ذيل ارائه ميشود:

ادامه نوشته

جنگ ایران و عراق

جنگ عراق با ایران که در ایران با نام‌های «دفاع مقدس»، «جنگ تحمیلی»، و «جنگ هشت‌ساله»، و نزد اعراب با نام‌های «قادسیه صدام» و «جنگ اول خلیج» (به عربی: قادسیّة صدّام، حرب الخلیج الأولی) شناخته می‌شود،طولانی‌ترین نبرد کلاسیک در قرن بیستم و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود.

در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش همزمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. پیش از آغاز جنگ روابط دو کشور به شدت تیره شده بود که خصومت شخصی صدام حسین و روح‌الله خمینی رهبران دو کشور و مهمتر از آن جاه‌طلبی‌های سیاسی، و اختلافات مرزی و ایدئولوژیکی دو کشور دلایل اصلی آن بودند. این جنگ در نهایت پس از حدود ۸ سال در مرداد ۱۳۶۷ با قبول آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارات به دو کشور خاتمه یافت.

ادامه نوشته

فرق بين جنگ و دفاع مقدس چيست؟

تبيين تفاوت دو واژه فوق نيازمند توجه به مفهوم و نوع نگاهي است که در ادبيات سياسي و هنجارهاي اجتماعي و ديني يک جامعه پيرامون اين دو وجود دارد ؛ جنگ يا « نبرد مسلحانه بين دولتها» به عنوان واقعيتي در جوامع بشري ، مفهومي عام و از جنبه هاي مختلف قابل تعريف است و به انواع متعددي نظير ؛ تهاجم نظامي ، جنگ تدافعي ، مشروع و يا نامشروع ، داخلي يا بين المللي و ... ، تقسيم مي شود . و در بسياري مواقع جنگ اقدامي ناپسند ، غير عقلي ، غير ديني و نامقدس است نظير تجاوزات نظامي و راه اندازي جنگ به خاطر سلطه طلبي ، جاه طلبي ، چپاول منابع ملت هاي ديگر و... . اما دفاع مقدس نوعي خاص از جنگ و نبرد مسلحانه است که از يکسو حالت تدافعي در مقابل تجاوز نظامي بيگانگان داشته واز سوي ديگر مطابق با هنجارهاي ديني پذيرفته شده در يک جامعه و داراي ارزش ديني و اجتماعي است . مانند جنگ به منظور دفاع از خويش (دفاع مشروع) در مقابل متجاوزين به دين، عِرض، جان و مال خود و بستگان يا مملکت و نيز به منظور دفاع از مظلومين عالم و يا در مقابل ستمگراني که آزادي دعوت ديني را سلب مي کنند و با حاکميت استبدادي مانع انتخاب آزادانه دين صحيح از سوي مردم مي گردند.


در ادامه جهت تبيين دقيقتر موضوع دفاع مقدس توجه به نكات ذيل حائز اهميت است:


يك. قداست و امور مقدس در فرهنگ اسلام
از نظر دين، هر فعل يا امري كه جنبه الهي و صبغه ربوبي داشته باشد، مقدس است. « صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً ؛». بقره(2)، آية 138
قدسي بودن مبتني بر بهره مندي از صبغه و جنبه الهي در عقايد، اخلاق و افعال فردي و اجتماعي است و آن نيز در پرتو حسن و نيكويي فعل و فاعل به دست ميآيد. بنابراين هر چيزي كه صبغه ربوبي و جنبه الهي داشته و تحت نظارت و دستور خداوند متعال باشد، از امور مقدس محسوب مي‏شود. حتي افعالي كه انسان‏ها به مقتضاي طبيعت و نيازهاي طبيعي خود، انجام مي‏دهند و در راستاي دستورات خداوند متعال است، از امر قدسي شدن مستثنا نيست. ر.ك: آيت الله جوادي آملي، نسبت دين و دنيا، نشر اسراء، چاپ اول 1381، صص 100 ـ 89
امام صادق(ع) در اين باره مي‏فرمودند: « الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله »؛ «كسي كه براي تأمين خانواده خويش تلاش كند، اجر او مانند پاداش مجاهد در راه خداست». وسائل الشيعه، ج 17، ص 67
دقت در اين حديث و ساير احاديث مشابه آن، نشان مي‏دهد كه شرع با دخالت در امور دنيوي ـ حتي در امور ضروري بشر، همانند به دست آوردن مخارج زندگي ـ سبب مي‏شود بين امور دنيوي بشر و مفاهيم كاملا مقدس (همانند قرآن كريم، پيامبران و امامان و...) ارتباط برقرار و آنها نيز اموري قدسي و الهي شود. حتي ممكن است آن قدر ميزان تقدس و الهي بودن آنها بالا باشد، كه انسان به ياري آنها بتواند در معاد به بالاترين مدارج عالي بشريت و لقاي پروردگارش نايل آيد.
تشخيص امور مقدس، مي‏تواند هم از طريق دلايل نقلي و آيات و رواياتي باشد كه براي اعمال خاصي نظير نماز، روزه، حج و جهاد و... ارزش و جايگاه ويژه اي قائل شده اند و هم مي‏تواند از طريق دليل عقلي دين و حكم آن دربارة اعمالي صورت پذيرد كه مربوط به امور زندگي دنيوي و معيشتي جامعه است. در اين قبيل از اعمال و رفتار، هيچ فرقي (بين امور مهم و غير مهم وجود ندارد؛ به گونه اي كه از اعمال به ظاهر كم اهميت مانند خوردن، آشاميدن، تفريح، مسافرت و...) تا امور سرنوشت ساز اجتماعي (نظير تهيه امكانات اقتصادي ملت، ارايه خدمات و بهداشت و درمان، حفظ امنيت داخلي و خارجي، قانونگذاري و...) همه در صورتي كه در راستاي تعاليم و ارزش‏هاي الهي بوده و صبغه ديني به خود گيرد و براي تحصيل قرب و رضاي الهي باشد مي‏تواند اموري مقدس شوند؛ گرچه درجة قداست آنها متفاوت است. ر.ك: نسبت دين و دنيا، همان، صص 94 – 93
بالاخره اينكه با همه ارزش و اهميتي كه دين اسلام براي هدايت مردم و فهم درست و اقبال انسان‏ها به سوي خداوند متعال و تعاليم او قائل است، هيچ‏گاه تقدّس و ارزشي ماورايي دين و مقدسات ربوبي را بر ديدگاه ها، فهم‏ها و تلقي‏هاي آنان مبتني نمي‏كند؛ اين گونه نيست كه قداست امري، بستگي به نظر و رأي مردم داشته باشد و براساس نظرات موافق و مخالف و توهم و خيال پردازي‏هاي اشخاص، قداست آنان در تغيير باشد؛ بلكه امور مقدس داراي پشتوانه مستقل و ثابت ديني است.

ادامه نوشته